1- کمبود وقت
بسیاری از ما فقط سعی می کنیم وقت زیادی را در یک روز جمع کنیم. با توجه به ضرورت های موجود، نمی توانیم برای چیزهای مهم وقت بگذاریم. چیزهایی مثل روخوانی، صحبت کردن در مورد مسائل و ایجاد دوستی با همسرمان. ما دائما مشغول می مانیم، زمان های زوجیت را از برنامه های خود حذف می کنیم. اگر ارتباط ما با یکدیگر به یک لقمه سریع شام یا یک گپ کوتاه قبل از خواب محدود شود، رابطه زناشویی نمی تواند رشد کند.
2- ترس از صحبت کردن از طریق مسائل
جدایی عاطفی فقط به صورت غیر عادی اتفاق نمی افتد. همیشه چیزی پشت آن است اگر یکی از زوجین یا هر دوی آنها ناتوانی یا ترس از صحبت کردن در مورد مسائل موجود در رابطه خود را داشته باشند، این نوع قطع ارتباط نتیجه محتمل خواهد بود. معمولاً هر دو میدانند مشکلی وجود دارد، اما در بیان آن تردید دارند زیرا از واکنش همسرشان میترسند. یا شاید آنها احساس میکنند که قبلاً این مشکل را پشت سر گذاشتهاند و کمکی نکرده است، پس چرا خود را به زحمت بیندازید؟ در این موارد، باید نگاه دوم روشنی به معنای حل تعارض در یک ازدواج وجود داشته باشد، اینکه چگونه «دعوای خوب» داشته باشیم، که واقعاً همه چیز را حل کند. بدون این مهارت ها، و شجاعت واقعی برای گام برداشتن و مقابله با مشکلات، فاصله عاطفی همچنان افزایش می یابد.
3- زندگی در انکار
در بسیاری از مواقع، زمانی که همه چیز در رابطه شروع به تغییر کرده است، نمی خواهیم اعتراف کنیم که این اتفاق می افتد. غالباً شخصی که واقعاً نیاز به ایجاد برخی تغییرات مهم دارد، بیشتر از انکار وجود هرگونه مشکل واقعی راضی است. ما به نوعی در انکار زندگی می کنیم، انگار که واقعاً اتفاق نمی افتد، یا آنقدرها هم بد نیست، یا اوضاع به مرور زمان بهتر می شود. اما زندگی در انکار همه چیز را درست نمی کند. فقط باعث می شود که ازدواج به حدی بدتر شود که زن و شوهر دیگر احساس نزدیکی نکنند.
1- کمبود وقت
بسیاری از ما فقط سعی می کنیم وقت زیادی را در یک روز جمع کنیم. با توجه به ضرورت های موجود، نمی توانیم برای چیزهای مهم وقت بگذاریم. چیزهایی مثل روخوانی، صحبت کردن در مورد مسائل و ایجاد دوستی با همسرمان. ما دائما مشغول می مانیم، زمان های زوجیت را از برنامه های خود حذف می کنیم. اگر ارتباط ما با یکدیگر به یک لقمه سریع شام یا یک گپ کوتاه قبل از خواب محدود شود، رابطه زناشویی نمی تواند رشد کند.
2- ترس از صحبت کردن از طریق مسائل
جدایی عاطفی فقط به صورت غیر عادی اتفاق نمی افتد. همیشه چیزی پشت آن است اگر یکی از زوجین یا هر دوی آنها ناتوانی یا ترس از صحبت کردن در مورد مسائل موجود در رابطه خود را داشته باشند، این نوع قطع ارتباط نتیجه محتمل خواهد بود. معمولاً هر دو میدانند مشکلی وجود دارد، اما در بیان آن تردید دارند زیرا از واکنش همسرشان میترسند. یا شاید آنها احساس میکنند که قبلاً این مشکل را پشت سر گذاشتهاند و کمکی نکرده است، پس چرا خود را به زحمت بیندازید؟ در این موارد، باید نگاه دوم روشنی به معنای حل تعارض در یک ازدواج وجود داشته باشد، اینکه چگونه «دعوای خوب» داشته باشیم، که واقعاً همه چیز را حل کند. بدون این مهارت ها، و شجاعت واقعی برای گام برداشتن و مقابله با مشکلات، فاصله عاطفی همچنان افزایش می یابد.
3- زندگی در انکار
در بسیاری از مواقع، زمانی که همه چیز در رابطه شروع به تغییر کرده است، نمی خواهیم اعتراف کنیم که این اتفاق می افتد. غالباً شخصی که واقعاً نیاز به ایجاد برخی تغییرات مهم دارد، بیشتر از انکار وجود هرگونه مشکل واقعی راضی است. ما به نوعی در انکار زندگی می کنیم، انگار که واقعاً اتفاق نمی افتد، یا آنقدرها هم بد نیست، یا اوضاع به مرور زمان بهتر می شود. اما زندگی در انکار همه چیز را درست نمی کند. فقط باعث می شود که ازدواج به حدی بدتر شود که زن و شوهر دیگر احساس نزدیکی نکنند.

عنوان: مقایسه و بررسی ویژگیها و عملکرد مدلهای محبوب گوشیهای هوشمند